السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
93
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
سميع و بصير بودن دو ملكه براى انسان مىباشند و عدم اين دو به ملاك اضافهاى كه به اين دو پيدا مىكند عدم نسبى است نه مطلق . كلمهء قنية به ضم وكسر قاف به معناى بدست آوردن مىباشد . تقابل حقيقى متن ولا يختلف الحال في تحقّق هذا التقابل . . . بهذا الإطلاق « حقيقيّاً » . ترجمه در تحقق اين تقابل فرقى نيست بين آن كه موضوع ملكه همان طبيعت شخصى باشد يا نوعى و يا جنسى ؛ زيرا طبيعت جنسى و نيز نوعى ، موضوع براى وصف فرد هستند . همانطور كه فرد خود موضوع اين وصف مىباشد . بنابراين عدم بصر در عقرب آن طور كه گفته شده عمى و عدم ملكه محسوب مىشود . چون جنس عقرب كه همان حيوان است شأنيت بصير بودن را دارد گرچه طبيعت نوعى عقرب به اين وصف متصف نمىگردد . ريش نداشتن انسان قبل از اوان بلوغ ، عدم ملكه محسوب مىشود چون طبيعت نوعى كه براى انسان هست شأنيت اتصاف به اين وصف را دارد گرچه صنف غير بالغ ، متصف به اين وصف نيست . تقابل عدم و ملكه با اين شمول كه طبيعت جنسى و نوعى را شامل شود « عدم و ملكه حقيقى » ناميده مىشود . شرح گاهى موضوعى كه ملكه يا عدم آن را مىپذيرد شخص است و گاهى نوع و گاهى جنس . شخص مانند اين كه گفته مىشود « زيد بيناست » . يا « نابيناست . » نوع مانند آن كه گفته شود « نوجوان قبل از بلوغ خود فاقد محاسن است » كه اين عدم ملكه به اعتبار شخص نوجوان نيست ؛ زيرا نوجوان قبل از بلوغ به طور طبيعى فاقد محاسن است . اگر عدم محاسن براى نوجوان نابالغ عدم ملكه محسوب مىشود اين به ملاك آن